ابراهيم اصلاح عربانى
86
كتاب گيلان ( فارسى )
را مقيّد ساخته ايالت گيلان را به امراى قزلباش رجوع فرموده بودند و چون مخلص ، به يمن همت و الا نهمت پادشاه سكندر جاه ظل اللّه ، مسندنشين تخت موروثى گشت به دستور ماضى الكاى مذكور را به مشار اليه تفويض نمود و در اين ولا بعضى امور كه منافى اطاعت و انقياد است از خان احمد مذكور به ظهور آمده . مخلص دعاگو در مقام تنبيه و تأديب درآمده ارادهء خاطر فاتر بر آن قرار يافت كه الكاى تفويضى را از او تغيير نمائيم . مشار اليه از كمال حيله و تزوير كه لازمهء اوست كس به درگاه معلى فرستاده همانا كه اركان دولت قاهره و اعيان حضرت باهره حقيقت حال و نسبت ملازمت خان مذكور را بدين مخلص بلا اشتباه ندانسته بودند ، بدينجهت به واجبى به عرض حاجبان درگاه سپهرركاب رسانيدهاند كه در مفاوضهء عالى و مراسله متعالى بدان اشاره شد كه پيرامون الكاى او نگشته متعرض احوال او نشده رعايت و مراقبت به جاى آوريم . از اين معنى تعجب و تحيّر تمام و يأس و نوميدى مالاكلام از لطف شاهى و مرحمت پادشاهى روى داده چرا كه خان احمد از تبع و منسوبان مخلص نيكوخواه است . به مجرد اينكه واهمه از اين جانب به خاطر او راه يافته بالضروره كس بدان درگاه اعلى فرستاده و التجا آورده باشد حمايت او بر ذمت همت شاهانه لازم گردانيده باشد و التجاى مخلص و فرستادن فرزند اعز ارشد برخوردارى بدان درگاه عرش اشتباه به جهت استحكام قواعد خلت و مؤالفت منظور نظر اصابت اثر نفرمايند ، عهد و ميثاق كه در باب اصلاح ذات البين فرموده بودند كه از تابعان و منسوبان و ملازمان طرفين هركس به جانبى التجا آورد ملتفت نشده در مقام تنبيه و تأديب درآيند و در محال متصرف فيه يكديگر مدخل ننمايند منظور نداشته منسوبان درگاه فلك بارگاه كه قرار سنور و حدود و ثغور ممالك محروسهء پادشاهى و مملكت محميهء اين خيرخواه كه از جانب قراچهداغ در كنار آب ارس و كر و ماهىدشت و حويزه و عربستان مقرر نمودهاند و الكاى گيلان در يك روزهء قزوين كه مقر سلطنت مخلص حقيقى واقع شده هرگاه در مقام حمايت او درآيند و مخلص را از تنبيه او ممنوع گردانند ، موجب يأس و نااميدى از اعطاف و الطاف شاهنشاهى مىگردد . نامهء شريف و ملاطفهء لطيف در حينىكه مخلص متوجه گيلان شده بود و خان احمد را به جزاى اعمال ناصواب متنبّه ساخته وارد گشت . اگر قبل از آن كه متوجه گيلان شود امر عالى به مخلص دولتخواه مىرسيد ، با وجود آنكه تأديب و تنبيه احمد مذكور به جهت كفران نعمت او واجب و لازم بود ، حسب الامر عالى موقوف مىداشت و حقيقت حال معروض مىگردانيد كه هر چه مجددا از اعلىحضرت ستاره سپاه والاجاه صادر مىگشت به عمل مىآورد . ملتمس آنكه . . . حكايت و عرايض خان احمد مذكور را ، كه محرك مادهء فتنه و فساد و موجب پريشانى بلاد و عباد است ، به سمع قبول اصغا نفرمايند كه خان احمد مذكور از جادهء مستقيم و لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ « 195 » قدم اطاعت بيرون نهاده موارد وعيد لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ « 196 » از الطاف پادشاه عالىجاه چشم داشت و استدعا آن بود كه اگر به جهت مخالفان و رفع معاندان محب خيرخواه را به مدد و كومك احتياج شود ، عساكر نصرت مآثر و لشكر ظفر اثر اين حدود را مأمور سازند كه امداد نموده نوعى شود كه از يمن احسان اتفاق در دفع اعدا مظفر و منصور گرديم . چه جاى آنكه از منتسبان و تابعان محب دولتخواه كه از بيم و خوف تنبيه و تغيير الكا به حاجبان درگاه فلك بارگاه ملتجى شوند و منسوبان درگاه فلك اشتباه در مقام حمايت و صيانت ايشان درآيند . . . ممالك متعلقه به مخلص نيكوخواه به غلامان درگاه گيتىپناه كيوان بارگاه متعلق است . به هرنوع كه رأى عدالتآرا اقتضا نمايد پاشايان و حكام سرحد در باب حفظ سررشتهء صلح و صلاح فرمان واجب الاذعان شرف صدور يابد . . . » « 197 » سلطان مراد سوم با دريافت نامه مزبور از حمايت و پشتيبانى خان احمد صرفنظر نكرد و طى نامهء مفصلى به وى نوشت كه فرمانروايان گيلان از قديم الايام با ما روابط دوستى و اتحاد داشتهاند و مورد توجه هستند . پادشاه عثمانى از شاه عباس خواسته بود كه ولايت گيلان را به خان احمد سپرده و او را مورد لطف و محبت قرار دهد . نكات مهمى كه در نامه سلطان مراد سوم آمده بدينقرار است : « در فحواى صداقت بنيان نامه اشاره شده بود كه ولايت گيلان در داخل حوزهء مملكت و تحت تسلط شماست و خان احمد پدر در پدر بركشيده و پروردهء آن خاندان است . بر آيينهء طبع صافى شما چنين صورتپذير باشد كه قبل از شروع و مباشرت به عقد صلح و صلاح بين خاندان ائتلاف نهاد شما و اسلاف عالىنژاد و داد اعتياد ما ، به فضل خداى مستعان حكام ايالت گيلان به در دولت ما تردد مىكردند و از دور با ارسال رسل و رسايل تجديد مراسم دوستى مىنمودند و از طرف سدهء سعادت ما بيش از پيش با نوازش نامهء همايون و مراعات گوناگون مورد لطف و اعطاف نامتناهى اجداد نيكو مآثر ما بودهاند . حتى از آن سلسله ، مظفر خان نسبت به دودمان عثمانى در نهايت خلوص و كمال طوع و انقياد بود . ناگاه جد كثير الجد شما بر مكاتبات وى با اين درگاه و الا آگاه شده وى را به قتل رسانيد و اين مطلب را همه مىدانند و جاى شبهه و انكار نيست . پس اين نصوص برهانى ساطع و دلايل قاطع بر خدمت ديرين خانان گيلان و خلوص و رجوع آنان است به جناب فايض الأحسان ما . به علاوه بعد از مصالحه فى ما بين جدتان شاه طهماسب و جد مرحومم سلطان سليمان خان مغفرتپناه كه راه دشمنى بسته شد سررشته توسل و اسباب اتصالشان گسسته آمد و بدون هيچگونه دلگيرى اصول مكاتبه و مراسله محكم و محاربه و مجادله نابود گرديد . بر اين تقدير حكام گيلان از آن زمان تاكنون ، طبق قاعده معموله انتسابشان به سدهء سنيهء ما بىحد و انتها بوده است . اكنون براى پيوند اخلاص سابق به اختصاص لاحق و اظهار عبوديت ، با عرض عريضهء ضراعتآميز ، صدق طويت خود را آشكار ساخته و حتى براى تحقيق مراتب وفاق بىنفاق خود مقدارى از قلمرو حكومتش را پيشكش داشته با اظهار اميدوارى در گسيل شدن گماشتگان دولت ابد الاتصال ما در صدد اظهار و اهداى اختصاص مىباشد . جل همت والاى ما و صدق عزيمتمان تنها متوجه
--> ( 195 ) . سورهء ابراهيم ، آيهء 7 . ( 196 ) . سورهء ابراهيم ، آيهء 7 . ( 197 ) . شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى ) ، به اهتمام دكتر عبد الحسين نوائى ، بنياد فرهنگ ايران ، جلد دوّم از صفحه 125 تا 129 .